تبلیغات
SMSIr2
قالب وبلاگ

SMSIr2
دفترم را ورق میزنم صفحه ای خالیست جا مانده ای شاید ...!
سلام به وبلاگ من خوش اومدید
نظراتون راجب بلاگ SMSir2 چیه؟؟
خوشحال میشم نظراتتون رو بخونم

[ شنبه 14 خرداد 1390 ] [ 04:59 ب.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]
نظرات
زن در آمریکا.ایران.عربستان:

۱-اگر یک زن سیگار بکشد:

در امریکا به او می گویند :زنیکه سیگاری
در ایران به او می گویند : زنیکه معتاد فاحشه خیابانی لجن!
و در عربستان او را سنگسار می کنند!

2-اگر یک زن برای برابری حقوق زن و  مرد تلاش کند:

در امریکا به او می گویند : فمنیست
در ایران به او می گویند :تهمینه میلانی
و در عربستان او را سنگسار می کنند!


بقیه در ادامه مطلب....


ادامه مطلب
[ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 05:52 ب.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]
چند روز دیگه بهار میاد و همه‌چیز رو تازه می‌كنه، سال رو، ماه رو،
روزها رو، هوا رو، طبیعت رو، ولی فقط یك چیز كهنه میشه كه به
همه اون تاز‌گی می‌ارزه، «دوستیمون»!


 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هیچکس، هیچ فصلی را بر بهار ترجیح نمی دهد. بهار فصل
 رهایی از "خاک" است.بیایید همه ی فصل ها بهاری بمانیم.


 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بقیه در ادامه مطلب....

ادامه مطلب
[ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 11:17 ق.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]
ای پسته تو میخندی و من گریانم / ازقیمت بالای تو من حیرانم

 ای پسته تو سرور هر آجیلی / رویای خریدنی هر زنبیلی

 یارب چه كنم پسته گران گردیده / آنقدر گران قیمت جان گردیده

 هركس كه خرد كمی ازاین كهنه متاع / افزونی ثروتش عیان گردیده ...

بابام چن روزه هی بم میگه خرس گنده …

فک کنم میخواد عیدی نده داره زمینه چینی میکنه

بقیه در ادامه مطلب....
ادامه مطلب
[ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 11:12 ق.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]
میگفتند:سختی ها نمک زندگی است!

چرا کسی نفهمید

نمک برای من که خاطراتم زخمی است

شور نیست

مزه درد میدهد!!

از هجوم آشوب به رویاهای آشوب زده ام هنوز سردر گمم

خدایا چقدر دلتنگم امروز!

به قدر تمام لحظه هایی که خوب نبودند اما بودند ...

چشمهایم غصه شان گرفته انگار!!

در امتداد این روزهای سرگردان طولانی...

دلت که با من نباشد

همان بهتر که نباشیــــم !!



بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
[ شنبه 27 خرداد 1391 ] [ 10:58 ق.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]

آهای ماریو منو یادته؟؟؟

من همونیم که کل دوران کودکیمو واسه نجات دادن دوست دخترت هدر دادم !! کصافط!!!!..


*
 * * * * * * * * * * * * * * * *

به یکی همینطوری اس ام اس دادم :

“ببخشید میتونم شمارتونو داشته باشم؟” جواب داد: “شما ؟”
اصن اشک شوق تو چشام حلقه زد وقتی فهمیدم از من اوسگل تر  هست


          بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
[ شنبه 27 خرداد 1391 ] [ 10:56 ق.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]

در عشق و آشپزی، جسورانه دل را به دریا بزن.

____________________________________________________________________




دانش خود را با دیگران در میان گذار... این تنها راه جاودانگی است.

____________________________________________________________________




 اگر می‌خواهی قواعد بازی را عوض کنی اول آنها را بیاموز.

____________________________________________________________________


بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ جمعه 26 خرداد 1391 ] [ 04:04 ب.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]
دیشب تو سرمای خدا درجه زیر صفر، مرامی یه خانوم مسن رو سوار کردم..
آخرش درآورده پول بده،میگم مرسی برای پول این کارو نکردم…
برگشته میگه : گو خوردی، پس برای چی اینکارو کردی عوضی!!


هم دختر خالم هم شوهرش دماغ عملین.اونوقت بچشون که به دنیا اومده دماغ داره اندازه گلابی!
پریروزا بحث دماغ شد. دختر خالم برگشته میگه: نمیدونم دماغ این بچه به کی برد اینقدر بزرگ شد!!!


بقیه در ادامه مطلب                                               منبع:www.asroneh.com

ادامه مطلب
[ پنجشنبه 25 خرداد 1391 ] [ 12:38 ب.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]

چراغعلی رفت بالای کوه گفت خدایا به مو زینه نیدی…پیل نیدی…هونه نیدی…کار نیدی… یهو از کوه پرت شد پایین داد زد خدایا خو نیدی که نیدی پ سی چه هل ادی؟

 



سگه داشت قندهاى چراغعلی رومیخورد.چراغعلی میگه چخه.سگه پارس میکنه.چراغعلی میترسه میگه بووم سی خوت ایگم دندونات خراب ایبون!


بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
[ پنجشنبه 25 خرداد 1391 ] [ 12:31 ب.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]
یکی دلش برای ماهی میسوزه . یکی برای ماهیگیر . اما هیچ کس دلش برای تو که سر قلابی نمی سوزه

******************************
وقتی خودمو جلوی آینه میبینم میفهمم که خوشگلی چقدر دردسر داره!!خوش به حالت که دردسر نداری.


بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
[ پنجشنبه 25 خرداد 1391 ] [ 12:02 ب.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]

دست دوستم یه گوشی ایفون دیدم حسودیم شد
اومدم خونه به مامانم میگم من یه اپل میخوام!

یه لبخند مرموز زد!

شب كه بابام اومد دستش یه پلاستیك سیبه
مامانم میگه تو فك كردی من وبابات انگلیسی بلد نیستیم
******************





دیشب پشت چراغ قرمز یه دختره خوشگل و ناز توی یه سانتافه بود...

براش دست تکون دادم ، اونم همینکارو کرد و بوسم برام پرت کرد!

خلاصه عشق وصفا و صمیمیت .. خیلی خوشگل داشت پا میداد

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

فقط تنها ایرادی که داشت این بود که سنش حدودِ 4 یا 5 سال بود

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 خرداد 1391 ] [ 01:32 ب.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]
دختر خانم ها ناراحت نشن فقط جهت خنده !

وقتی بعد از یک روز شلوغ براتون غذا درست کرد و با تمام خستگی کنارتون نشست بهش بگید:ممنون عزیزم ، خوب شده ، ولی کاش قبل از درست کردنش به مامانم زنگ میزدی و طرز تهیه این غذا رو ازش میپرسیدی …

وقتی در جمع فامیل خودتون هستید شکم بزرگ پدر زنتون رو سوژه خنده همه قرار بدهید.از صبح کتونی پا کنید و تا شب هم از پاتون در نیارید تا جورابتون بوی گربه مرده بگیرد و بعد با همان جورابها برید توی رختخواب.

به صورتش نگاه کنید و باحالتی متاثر بگید:عزیزم چقدر پیر شدی..

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 خرداد 1391 ] [ 01:13 ب.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]
یه آبودانی واسه رفیقش تعریف میکرد که ...
حمیــــد !!
حمید : چیه؟
گفت: رفته بودم جنگل , چه طبیعت بکری !! ایقد جات خالی بوود ایقد جات خالی بود!!
واساده بودم مهو این طبیعت شده بودم ! اینقد قشنگ بود آواز پرندگان !
کاش مو این دوربینمو برده بودم با خودم برات فیلم برداری میکردم !
همینطور که مو مهو این طبیعت بودم گرگا حمله کردن !!
حمید : خو چی شد؟!!!!!!
گفت : خو هیچی ما بدو گرگا بدو ! مو بدو گرگا بدو !! ب...عد ر...سیدیم به یه دشت !
دشت پر از گل شقایق ! ایقد قشنگ بود , تا چشم کار میکرد فقط گل سرخ ! اصلا یه فضای رمانتیکی شده بود !
حمید : پَ گرگا چی شدن ؟!
گفت : ها وولک گرگا دنبالم ! مو بدو گرگا بدو !! رسیدیم به یه کوه !
پسر از قدرت خدا آب از دل کوه در میومد میخورد زمین پووووودر می شد !!
نور خورشیدم افتاده بود داخلش یه رنگین کمون خشکلی درست شده بود جات خالی
کاش مو این دوربینمو با خودم برده بودم واست فیلم میگرفتم !
حمید : گرگا چی شدن وولک؟!!
گفت: هااا خو گرگا دنبالمون مو بدو گرگا بدو مو بدو گرگا بدوو ! رسیدیم به یه دریا !
پسر دریا نگو استخر ! یه موج داخل این دریا نبود ! ایقد قشنگ بووود !!
حمید :گرگااا چی شدن؟!
گفت : خو زهر مار !!! گرکا ول کردن تو ول نمیکنی!!!!!!

[ چهارشنبه 24 خرداد 1391 ] [ 01:05 ب.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]
· به راننده تاکسی میگم سیگارتو خاموش کن به دودش حساسیت دارم، برمیگرده میگه جوونای سن تو کراک میکشن تو به دود سیگار حساسی!!

· هر روز تو دانشگاه میبینیم ۱۰۰ تا دختر مدرسه ای رو به صف کردن، معلمشونم جلو، آوردن بازدید از دانشگاه، مگه باغ وحشه اینا رو هر روز میارین بازدید!!


· اینم از مجلس ختم، با کفش رفتیم با دمپایی برگشتیم!!


بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 خرداد 1391 ] [ 01:03 ب.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]

فرانسه :
پسر: بن ژور مادام! حقیقتش رو بخواید من از شما خوشم آمده و میخواهم اگر افتخار بدید با هم آشنا شیم!
دختر: با کمال میل موسیو!

ایتالیا :
پسر: خانوم من واقعا شمارو از صمیم قلب دوست دارم و بسیار مایلم که بیشتر با شما آشنا شم!
دختر: من هم از شما خوشم اومده و پیشنهاد شمارو با
کمال میل می پذیرم!

انگلیس :
پسر: با عرض سلام خدمت شما خانوم محترم!
خانوم من چند وقت هست که از شما خوشم اومده می میخوام اگه مایل باشید باهم باشیم!
دختر: چرا که نه؟ میتونیم در کنار هم باشیم!

و اما ایران :
پسر: پیــــــــــــــــــس ... پیس پیس ...
پـــــــــــــــــــــــی ــــــــــــــــس ... پیییییییییییییس ...
ســــــــوووووووو ... ســــــــــوووو ...
ســــــــــــس ... ســــــــــــــــــــــــ ـــــــــــس ...
پــــــــِـخخخخخخخخخ ... چِــخـــــــــــــــه ...
هووووووی با تواما! بیا شماره مو بگیر بزنگ!
دختر: خفه شو! کصافطِ عوضی! مگه خودت خوار و مادر نداری
راه افتادی دنبالِ ناموس مردم،بی ناموس!
شماره تو میگیرم فقط واسه اینکه شرتو زود کم کنی!
ساعت 10 زنگ میزنم!


[ چهارشنبه 24 خرداد 1391 ] [ 12:45 ب.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]

ای گل سرخ پاییزم شبت به خیر عزیزم بوسه به پات میریزم شبت به خیر عزیزم

وقت لالایی گفتنه تو خوب بخوابی عشق من عشقو به پات میریزم شبت به خیر عزیزم


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

لالایی لا لا بخواب ای گل نازم که واسه چشای تو قصه می سازم

لالایی لا لا بخواب ای گل سوسن همه فرشته ها روتو می بوسن


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

‌میخوام  وقتی تو  خوابی کنار تو بشینم اگه یه وقت خوابم برد باز خوابتو ببینم

مواظب خودت باش شبت به خیر عزیزم ای کاش میشد تو خوابت رنگین کمون بریزم


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
[ سه شنبه 23 خرداد 1391 ] [ 12:54 ب.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]


بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
[ سه شنبه 23 خرداد 1391 ] [ 12:47 ب.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]

خبر آنلاین:این دختر کوچولو که تنها شش ماه دارد به راحتی صحبت می‌کند، هنگام گرسنگی از مادرش تقاضای شیر کرده و حتی می‌تواند آهنگ بنوازد و او نابغه است. ایزابلا اونیشیک، نوزاد انگلیسی تباری است که از بدو تولد با نوزادان دیگر تفاوت داشت.

مادر او می‌گوید: ایزابلا وقتی به دنیا آمد با نوزادان دیگر در بیمارستان فرق داشت و نگاهش عاقلانه و معنا دار بود، به همین نسبت وقتی چند روز از تولدش گذشت با صدایی نامفهوم اما معنا دار می‌گفت «ما» و در واقع به من و همسرم می‌فهماند که شیر می‌خواهد، و الان که او شش ماهه است با صدایی رسا می‌گوید: مادر، من شیر می‌خواهم.

وقتی اولین بار سخنی از او شنیدیم باورمان نمی‌شد که دختر ۳ ماهه ما بتواند به این شیوایی سخن بگوید اما الان که سه ماه از آن زمان گذشته، می‌تواند خوذش به دستشویی برود، به آسانی راه رفته و از همه عجیب‌تر اینکه آهنگ مورد علاقه من که موتسارت آن را نواخته، به راحتی با پیانو بنوازد. پدرش که ۴۵ سال سن دارد می‌گوید: من همیشه در رویا‌هایم دخترم را جزو نوابغ به حساب می‌آوردم اما باورم نمی‌شد که روزی این روبا به واقعیت بپیوندد.

من و همسرم در زمان بارداری وی، هیچ اقدام خاصی نکردیم تا در اثر آن فرزندمان با هوش شود، تنها تغذیه سالم در آن دوران به همسرم کمک می‌کرد. اما نکته جالب این است که او در طی دوران بارداری‌اش گاهی نیز به آهنگ‌های گوش می‌کرد و آن آهنگی را که از همه بیشتر دوست داشت، الان دخترم برایش می‌نوازد!!

منبع:khabaronline.ir


[ سه شنبه 23 خرداد 1391 ] [ 12:23 ب.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]

بزرگی زمانی حاصل می شود که کارهای کوچک را به خوبی انجام ده یم، وقتی به تنهایی به آنها می نگریم. کارهای مهمی به نظر نمی آیند، اما در کنار هم بزرگ می شوند.

«فینکل اشتاین»

کاری ساده تر از آن نیست که به جایی برگردید که دیگر از آن به بعد تغییری نکرده اید تا راه هایی برای اصلاح و تغییر خودتان پیدا کنید.

«نسلون ماندلا»

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
[ سه شنبه 23 خرداد 1391 ] [ 12:19 ب.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]

 چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خواندن به مهمونی وخوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی امتحانشون رو نداشتند.

روز امتحان به فکر چاره افتادند وحقه ای سوارکردند به این صورت که سر و رو شون رو کثیف کردند ومقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغییراتی بوجود آوردند.

سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودندویک راست به پیش استاد رفتند.

مسئله رو با استاد اینطور مطرح کردند:

که دیشب به یک مراسم عروسی خارج ازشهر رفته بودندو در راه برگشت از شانس بد یکی از لاستیک های ماشین پنچرمیشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشین به یه جایی رسوندنش واین بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسیدند کلی از اینها اصرار و از استاد انکار، آخر سر قرار میشه سه روز دیگه یک امتحان اختصاصی برای این ۴ نفرازطرف استاد برگزار بشه،

آنها هم بشکن زنان از این موفقیت بزرگ، سه روز تمام به درس خوندن مشغول میشن و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد میرن تا اعلام آمادگی خودشون رو ابراز کنند

استاد عنوان می کنه بدلیل خاص بودن و خارج از نوبت بودن این امتحان باید هر کدوم از دانشجوها توی یک کلاس بنشینند و امتحان بدن که آنها به خاطر داشتن وقت کافی وآمادگی لازم باکمال میل قبول می کنند.

امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بیست بود:

۱ ) نام و نام خانوادگی؟ ۲ نمره

۲ ) کدام لاستیک پنچر شده بود؟ ۱۸ نمره

الف) لاستیک سمت راست جلو
ب) لاستیک سمت چپ جلو
ج) لاستیک سمت راست عقب
د) لاستیک سمت چپ عقب


[ سه شنبه 23 خرداد 1391 ] [ 12:14 ب.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند.

بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند: که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد.
دو قورباغه این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر مدام می گفتند: که دست از تلاش بردارند چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد. بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. سر انجام به داخل گودال پرت شد و مرد.اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. هر چه بقیه قورباغه ها فریاد میزدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد او مصمم تر می شد تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد. وقتی بیرون آمد. بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی؟

معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فکر می کرد که دیگران او را تشویق می کنند.


[ سه شنبه 23 خرداد 1391 ] [ 12:12 ب.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]
آیا می‌دانید یک انسان ۸ ثانیه بعد از قطع گردن هنوز به هوش است.
آیا می‌دانید سالی ۵۰۰ شهاب سنگ به زمین برخورد می‌کنند.
آیا می‌دانید خورشید روزی ۱۲۶٫۰۰۰ میلیارد اسب بخار انرژی به زمین می‌فرستد.

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
[ سه شنبه 23 خرداد 1391 ] [ 12:09 ب.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]
اهل دانشگاهم
رشته ام علافی‌ست
جیب‌هایم خالی‌ست
پدری دارم
حسرتش یک شب خواب
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب
اهل دانشگاهم
قبله ام استاد است
جانمازم نمره
خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌کاریست
من نمی‌دانم که چرا می‌گویند
مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار
و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید
باید از مردم دانا ترسید
باید از قیمت دانش نالید
وبه آن‌ها فهماند
که من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم
[ سه شنبه 23 خرداد 1391 ] [ 11:58 ق.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]

دلم انفجاریست ، بمبم تو باش              دری بسته هستم ، پلمبم توباش

 

مرا كشف كن گرچه دور از توام             بیا و كریستف كلمبم تو باش


[ یکشنبه 21 خرداد 1391 ] [ 02:11 ب.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]
به نام خداوند ویروس گارد

كنون رزم Virus و رستم شنو / دگرها شنیدستی این هم شنو

كه اسفندیارش یكی Disk داد / بگفتا به رستم كه ای نیكزاد

در این Disk باشد یكی File ناب / كه بگرفتم از Site افراسیاب

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
[ یکشنبه 21 خرداد 1391 ] [ 02:09 ب.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]

بگذار بگویند خسیسم

من دوستت دارم هایم را الکی خرج نمیکنم جز برای مهربانی خودت


 
* * * * * * * * * * * * * * * * *

بوی مهربانی میآید

کجا ایستاده ای ؟ در مسیر باد !؟


 
* * * * * * * * * * * * * * * * *


خانه های جدول زندگیم را دستان مهربانت یک به یک پر کرد

و رمز جدول چنین بود:

دوستم بدار


 
* * * * * * * * * * * * * * * * *

موج آرام نگاهت لاف دریا را شکست / از حصار شب گذشت و مرز فردا را شکست

غم بر روی شانه هایم سالها لم داده بود / مهربانیهای تو ، قندیل غمهایم شکست


 
* * * * * * * * * * * * * * * * *


ایمان داشته باش که کمترین مهربانی ها از ضعیفترین حافظه ها پاک نمیشوند ،

پس چگونه فراموش خواهی شد تو که پیشه ات مهربانی است . . . ؟


 
* * * * * * * * * * * * * * * * *


انتهای آسمانم  قلب توست*مهربان،این آسمان ازآن توست

 آسمانم هدیه ای ازسوی من* تابدانی قلب من هم یاد توست


 
* * * * * * * * * * * * * * * * *


میشه پروانه بود و به هر گلی نشست

اما بهتره مثل تو مهربون بود و به هر دلی نشست


[ یکشنبه 21 خرداد 1391 ] [ 01:40 ب.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]
میدونستی رفاقت معرفت نمیاره … این معرفت که رفاقت میاره … !


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


مرگ حقه , تنها حقی هست که اگر نگیری هم بهت میدن !

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
[ یکشنبه 21 خرداد 1391 ] [ 01:24 ب.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]
مینی بوس پر از مسافر به سوی مقصد در حرکت بود ، یه مردی رو میبینن که تلو تلو میخورد و منتظر تاکسی بود رو میبینن.

فکر میکنن حالش بده وامیستن و مرد بیچاره رو سوار میکنن.

همینکه راه میافتن ، مرد مست به دور و ورش یه نیگاهی میکنه و میگه :

عقبی ها بی شرفن ، جلویی ها بی ناموسن ، سمت راستی ها بی همه چیزن و سمت چپی ها بی پدر و مادرن !

راننده مینی بوس شاکی میشه و همچین میکوبه روی ترمز که همه ی مسافرا روی همدیگه میافتند ! راننده میاد مرد مست رو از زیر دست و پای مسافرا میکشه بیرون و میگه: مردک اگه جرات داری یه بار دیگه بگو کی بی شرف و بی همه چیز و بی ناموس و بی پدر و مادره !

مسته با کمال خونسردی میگه : من از کجا بدونم ! … با اون ترمزی که تو کردی ، همه قاطی شدند !


[ شنبه 20 خرداد 1391 ] [ 11:11 ق.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]

در کلاس درس استاد دانشگاه خطاب به یکی از دانشجویان میگه انواع استرس رو توضیح بده و استرس واقعی کدومه
دانشجو میگه دختر زیبائی رو کنار خیابان سوار میکنی.  اما دختره کمی بعد توی ماشینت غش می کنه.  مجبور می شی اونو به بیمارستان برسونی. در این لحظه دچاراسترس آنهم از نوع ساده‌ میشی!

در بیمارستان به شما می گن که این خانم حامله هست و به تو تبریک میگن که بزودی پدر میشی. تو میگی اشتباه شده من پدر این بچه نیستم ولی دختر با ناله ای میگه چرا هستی. در اینجا مقدار استرس شما بیشتر میشه. آن هم از نوع هیجانی!

در خواست آزمایش دی.ان.ای می کنی. آزمایش انجام میشه و دکتر به شما میگه : دوست عزیز شما کاملا بیگناهی ، شما قدرت باروری ندارید و این مشکل شما کاملا قدیمی و بهتر بگویم مادرزادیه. خیال تو راحت میشه و سوار ماشینت میشی و میری. توی راه به سمت خونه ناگهان به یاد ۳ تا بچه ت میفتی …؟ و اینجاست که استرس واقعی شروع میشه!


[ شنبه 20 خرداد 1391 ] [ 11:07 ق.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]
بخار شیشه ایم ، نازمون کنی اشکمون در میاد چه برسه فراموشمون کنی !


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *



حافظه‌ام ..... همه چیز و همه کــــس را فراموش می‌کند!!...
خسته شدم بس که سابیدمش..... و تو هر بار .. نمایان‌تر شدی!

          بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
[ شنبه 20 خرداد 1391 ] [ 11:00 ق.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]

باوفا! مهر تو اندر جان ماست / زندگی بی دوستی زندان ماست

 کم بزن آتش دل بی تاب را / یاد خوبت روز و شب مهمان ماست


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 


هرقدر رفاقت بکنم می ارزی / اظهار صداقت بکنم می ارزی

آنقدر عزیزی تو برایم ای دوست / صدبار که یادت بکنم می ارزی

ادامه مطلب
[ شنبه 20 خرداد 1391 ] [ 10:58 ق.ظ ] [ Mohammad Fazeli ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

درباره وبلاگ

سلام ممنون که بلاگ SMSir2 سر زدین امیدوارم لحظات خوشی رو در این بلاگ سپری کنین
نویسندگان
لینک های مفید
نظر سنجی
چه چیزی در بلاگ بزارم





موضوعات وب
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

تبادل لینک و نمایش پیج رنک