تبلیغات
SMSIr2
Smsir2
SMSIr2
دفترم را ورق میزنم صفحه ای خالیست جا مانده ای شاید ...! 
نظر سنجی
چه چیزی در بلاگ بزارم





صفحات جانبی
لینک های مفید
میگفتند:سختی ها نمک زندگی است!

چرا کسی نفهمید

نمک برای من که خاطراتم زخمی است

شور نیست

مزه درد میدهد!!

از هجوم آشوب به رویاهای آشوب زده ام هنوز سردر گمم

خدایا چقدر دلتنگم امروز!

به قدر تمام لحظه هایی که خوب نبودند اما بودند ...

چشمهایم غصه شان گرفته انگار!!

در امتداد این روزهای سرگردان طولانی...

دلت که با من نباشد

همان بهتر که نباشیــــم !!



بقیه در ادامه مطلب
میگفتند:سختی ها نمک زندگی است!

چرا کسی نفهمید

نمک برای من که خاطراتم زخمی است

شور نیست

مزه درد میدهد!!

از هجوم آشوب به رویاهای آشوب زده ام هنوز سردر گمم

خدایا چقدر دلتنگم امروز!

به قدر تمام لحظه هایی که خوب نبودند اما بودند ...

چشمهایم غصه شان گرفته انگار!!

در امتداد این روزهای سرگردان طولانی...

دلت که با من نباشد

همان بهتر که نباشیــــم !!




نوشته بودی:

"گم شده ای دارم نه فراموش شده ای"

سالها بین این دو واژه سردر گم بودم.

امروز کاغذ را که سوزاندم

حس کردم فراموش شدن بیشتر بوی سوختن میدهد!





چه داستان عجیبی است داستان من و تو!

داستان امید های بربادرفته است و لبخندهای فاتحانه!!




حرفهای ما هنوز ناتمام

تا نگاه می کنی وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود

آی

....

ای دریغ و حسرت همیشگی!

ناگهان چقدر زود ، دیر می شود...

"قیصر امین پور"




افکار آشوب زده ام را دور هم جمع میکنم!

به ساعتها و دقایق می اندیشم

به اینکه

در این کشیدگی گذشتن دقایق!

در این واماندگی عقربه ها از رسیدن به همدیگر!

تکرار می شود بی حوصلگی هایم انگار...

در لحظه هایی که دیگر قشنگ نیست،

اینکه مـــن باشم

اینکه تـــــو باشی

ولی مـــــا نباشیم،

قشنگ نیست...

اینکه تقویم دیواری اتاقم جای این روزهایش خالی است...

از بودن هایمان!

و کاش باران بودی

تا بی منت مرا در آغوش می گرفتی...

و کاش زمین بودم

تا ...

"تا"یش بماند برای لحظه هایی که قشنگ باشند...






ایمان آوردم به اینکه

مثل آواز دهل شده ام برایت...

از دور شنیدنم را خوش داری!!

می روم

تا دورترین نقطه دنیا

شاید تو صدای دلخواهت را بشنوی!





آدم بالهایش را گذاشت و از بهشت گذشت.

بدون هیچ به زمین آمد و زمینی شد.

من نه بال دارم و نه بهشت اما

تمام جیبهای روحم پر از هیچ است!

میخواهم بگذارم تا بتوانم بگذرم.

برای گذشتن از زمین تمام موجودی جیبهایم کفایت میکند؟





دل نگرانیهایت نگرانم میکند.تکه تکه خاطرات شکسته را کنار هم چیدم.تکه تکه روزهای از دست رفته را.اما تو نبودی.

چقدر جایت میان خاطراتم خالی بود در تمام آن روزها.چقدر به احساس بودنت نیاز داشتم.چقدر...

حالا تو هستی. جایی دورتر از گذشته و نزدیکتر به روزهای درپیش. جایی میان خاطرات بارانی این روزهایم.

دل نگرانیهایت نگرانم میکند. چقدر حرف برای گفتن با تو دارم و چقدر واژه کم می آورم امروز برای از تو نوشتن.





گاهی سکوت زیباتر از فریاد است و گاه آرامش دوست داشتنی تر از هیاهو.

بغضهایت را برای خودت نگه دار.

گاهی سبک نشوی سنگین تری...




آن روز که مجال حرف زدن نبود میخواستم بگویم

تمام شهر را هم که دور بزنی

نه دردهای دلت هضم میشوند و نه درد دلهایت.

دعا کردم که همه درد هایت به دلم بیاید تا تو آرام شوی.

روز بعد دعایم مستجاب شد.

هم دردهای تو در دلم بود

هم دردهای تازه رسیده از حرفهایت!

[ شنبه 27 خرداد 1391 ] [ 09:58 ق.ظ ] [ محمد فاضلی جاه ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


سلام ممنون که بلاگ SMSir2 سر زدین امیدوارم لحظات خوشی رو در این بلاگ سپری کنین

موضوعات
لینک های مفید
div>
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

  • smsir2.mihanblog.com | smsir2.mihanblog.com | smsir2.mihanblog.com